خانه عناوین مطالب تماس با من

ترنم باران

ترنم باران

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • یک دو سه!
  • فریب
  • برای بهترینم،برای نیلوفر مرداب!
  • دل زده
  • خیانت......
  • سرگرمی میخواستی...چرا قلب منو عشق منو به بازی گرفتی.......
  • شقایق
  • غم دل
  • فصل سرد.....
  • زمزمه ی عشق
  • هنوز هم........
  • همه زندگی من اون نگاه عاشقت بود...
  • باور بی یاوری....
  • دل تو،خنده ی تو،چشمای تو،دستای تو
  • دل شکسته...
  • دل من....
  • گریه کردم زیر بارون....تا که اشکامو نبینی....
  • اندکی صبر، سحر نزدیک است......
  • دوری...
  • رفتن دلیل نبودن نیست من در آسمان تو پرواز میکنم........
  • در آستانه ی فصلی سرد
  • نقص فنی!
  • سیب
  • نگاه نا دیده
  • تفاوت عاشق بودن و کسی را دوست داشتن
  • منو ببخش....
  • ساحل چشمای تو
  • غم تنهایی
  • مسافر
  • لحظه های شب رو با ستاره قسمت می کنم.....
  • بی تو....
  • کوچه
  • گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق،ساکن شود *بدیدمش و مشتاق تر شدم

بایگانی

  • خرداد 1387 3
  • اردیبهشت 1387 1
  • اردیبهشت 1386 1
  • آذر 1385 1
  • تیر 1385 1
  • اردیبهشت 1385 1
  • فروردین 1385 1
  • اسفند 1384 4
  • بهمن 1384 2
  • دی 1384 1
  • آذر 1384 4
  • آبان 1384 5
  • مهر 1384 2
  • شهریور 1384 6

آمار : 37536 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • بی تو.... یکشنبه 20 شهریور‌ماه سال 1384 01:26
    خوابیدی بدون لالایی و قصه بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه دیگه کابوس زمستون نمی بینی توی خواب گلای حسرت نمی چینی دیگه خورشید چهرتو نمی سوزونه جای سیلی های باد روش نمی مونه دیگه بیدار نمیشی با نگرونی یا با تردید که بری یا که بمونی رفتی و آدمکارو جا گذاشتی قانون جنگل رو زیر پا گذاشتی اینجا قهرن سینه ها با مهربونی تو ، تو...
  • کوچه پنج‌شنبه 17 شهریور‌ماه سال 1384 05:23
    بی تو مهتاب شبی ،باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید عطر صد خاطره پیچید باغ صد خاطره خندید مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت باز گفتم از این عشق حذر کن لحظه ای چند بر این آب نظر کن آب و آیینه ی عشق گذران است تو که نگاهت به نگاهی...
  • گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق،ساکن شود *بدیدمش و مشتاق تر شدم سه‌شنبه 8 شهریور‌ماه سال 1384 20:21
    برای تو می نویسم.....برای عزیزی که میراث عشق را از او به یادگار دارم..... دیر زمانیست می خواهم برایت بنویسم.... میخواهم همه ی حسم را برای نوشتن به کار گیرم....اما این حس جدیدی که وجودم را احاطه کرده رخصت نمی دهد با فراغ بال برایت بنویسم....خود ،خوب میدانی چند روزیست بیش از پیش دل سپرده ی یارم......هنگام نوشتن چشمان...
  • 33
  • 1
  • صفحه 2